خرید بک لینک
تازه وارد ۷ ماهگی شدم...

خیلی خوشحالم خیلییی

انگاری که قدم به قدم دارم بهت نزدیک میشم تا در آغوشت بگیرم، هر چند الان توی وجود منی انگاری قلب من میخواد با تو خودش و یکی کنه و هماهنگ بزنه

خدایا کمکم کن

من هنوزم مثل همیشه امیدم تویی...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:42&nbsp توسط دختر مهر |


برچسب: نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

نمیتونم حسی که الان دارم و اونجوری که باید توصیف کنم... ی حال غریبی دارم... ی جورایی خوشحالم ، زیادی خوشحاااال... اونقدی که همه ی فکر و ذکرم، دلواپسی هام و نگرانیام ، بی خوابیام، ختم شدن به تو... رسیدن به تو... اولین حس مادر شدن... زایما

برچسب: نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

موقع اذانه مغرب هست... صدای مسجد نزدیک خونه مامانم بدجوری بهم آرامش میده... امروز جمعه... ی روز دیگه از ۵ام دوست داشتنیم گذشت! دعا دعا میکنم بگذره... برسم به ۴-۵ روز آینده... هووووف یه خستگی دارم که با یه شبانه روز کامل خوابیدن هم برطرف

برچسب: نگرانیم, نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

بنام همون خدایی که اون بالا نشسته .. شاهده و گواه به خوب و بد زندگیمون... روزایی و پشت سر گذاشتم... یه روزایی که برگردم عقب مطمئن نیستم که با این قاطعیت به اینکه دوباره طعمشو بچشم شک دارم! گذشت همه اش... به قول مادرم که گفت، تمووووم!!! ه

برچسب: نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

صفحه بندی